برچسب: نویسنده: بردیا اسدیپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17
اي سنگفرش راه كه شبهاي بي سحر
تك بوسههای پاي مرا نوش كردهای
اي سنگفرش راه كه در تلخي سكوت
آواز گامهاي مرا گوش كردهای
هر رهگذر ز روي تو بگذشت و دور شد
جز من كه سالهاست كنار تو ماندهام
بر روي سنگهاي تو با پاي خسته ... ، آه
عمري بخيره پيكر خود را كشاندهام
اي سنگفرش، هيچ در اين تيره شام ژرف
آواز آشناي كسي را شنيده اي؟
در جستجوي او به كجا تن كشم، دگر
اي سنگفرش، گم شدهام را نديدهای؟
برچسب: نویسنده: بردیا اسدیپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17
گاهی بعضی کلمات درست وقتی نگرانیها و افسوسها دلت را بیرحمانه زیرورو می کند، از جایی شبیه آسمان، نازل میشوند و مثل مرهمی معجزهگر روی زخمهای روحت مینشیند و حالت را خوب میکند و به یادت میآورد که عشقی که عشق باشد سهم خداست و هیچگاه به دست شیطان نمیرسد و این وسعت بیمرز و انتها به این سادگیها تمام نمیشود. این کلمات به تو یاد میدهد که وقتی درکی از عشق پیدا کردی دیگر نگران فرازونشیب و آغاز و پایان قصهاش نباشی، تو به هدف رسیدهای.
برچسب: نویسنده: بردیا اسدیپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17
برچسب: نویسنده: بردیا اسدیپور تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:17